تبليغاتX
بامرام ،لوتی ،با صفا
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387
تولد من
۲۵ روز تولد من همان روزی که میشود گفت:

چه لطیف است حس اغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به زیبایی اغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن

و چه شیرین است امروز ...

روز میلاد ...

روز تو !

روزی که تو اغاز شدی .

و یا ........................

من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد .

تولدت مبارک پری کوچولو : نیلیا

+ نوشته شده در  ساعت 16:14  توسط نیلیاااااااا جون |
جمعه هفتم تیر 1387
فراموشی
وای خدای من خودم این جمله رو بهش گفتم و یادم رفت : ساعتای ۸ شب بود و تو واحد بودیم و قرار بود روز بعدش برم شهر خودمون بهش گفتم فردا این موقع ها به یادم باش.فکر نمیکردم یادش بمونه تا اینکه ساعت ۸  فرداش که من شهر خودمون بودم اس ام اس زد و گفت عزیزم ساعت ۸ یادته گفتی به یادم باش به یادتم . یادته این موقع کجا بودیم ....منو ببخش عزیزم
+ نوشته شده در  ساعت 10:28  توسط نیلیاااااااا جون |
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
تقدیم به یک عزیز

 

 این  شعر انگار واقعا برای من و زندگی من سروده شده :

اشک و اندوه و غمه بعد رفتنت توی دلم

تنهایی و سکوته ، هم نشین این دلم

هزار هزار حرفه ،تو این قلب شکستم

واسه رسیدن بهت غرورم و شکستم

آهی مونده تو سینه ام ، با هزار چرا و اما

درد می کشم ، روحم تو رو میخونه

بهار قلبم ، پاییزه قلبم تو رو می خوادش

میخوای که باشم همون آدم اولیه

مثل سنگ و صخره ، بشه قلب شکسته

آمدی و کردی نرم قلب سنگی منو

با هزار امید و آرزو گذاشتی منو

کجا پنهون کنم عشق تو رو

به کی بگم درد دوریت رو

ولی حالا:دل تو سنگه سنگه

فراموشی ،میگی تو ، نمی شه نمی شه

دلم شکسته از این زمونه ی غریب

دلم گرفته از این مردم نارفیق

دلم تنگه برات ، خزون و پاییز عزیز

غصه و اشک می باره از روح و دلم

چه کنم که برگردی دوباره

چه کنم که اشک و اندوه ؟؟

منو تنها نمیذاره

+ نوشته شده در  ساعت 9:7  توسط نیلیاااااااا جون |
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387
تقدیم به بانوی دو عالم

اینم یه شعر از سروده های خواهر عزیزم که اجازه داد بذارمش تو وبلاگ خودم :

 

تو مانندی نداری

در این دنیای فانی

تویی بنت پیمبر

یگانه بانوی عالم

میگن عطر گل یاس

تویی دخت پیمبر

همون که چهار تا گل رو هدیه داده به عالم

حسن(ع) همون که جام زهر و نوشید

حسین(ع) دیگه شده سالار شهیدان

مهربونی و عشق رو کردی نثار همسر

حالا علی (ع) بعد توشده یخورده تنها

خونه شده چه تاریک با غم رفتن تو

دنیا شده عزادار با غم رفتن تو

گریه و زاری اما ،امانشون نمیده

همه میگن یا زهرا تویی مرحم دردا

میخوان که باشی شافع اونها رو تو دو دنیا

فداکاری و صبرت شده الگو تو دنیا

تویی مرحم دردا تویی شفا واسه شکسته دلا

دلایی که شکستن میتپن از عشق تو

امیدشون خدا و بعد خدا هم تویی تو

+ نوشته شده در  ساعت 9:3  توسط نیلیاااااااا جون |
سه شنبه هفتم خرداد 1387
نیلوفر

گل نیلوفر آبی پشت پلک من میخوابی میشی خورشید خصوصی واسه ی خودم بتابی آروم آروم بازی

بازی با دل تنگم می سازی؟

+ نوشته شده در  ساعت 8:25  توسط نیلیاااااااا جون |
سه شنبه هفتم خرداد 1387
گذرگاه زمان

 

در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه ی تلخی و شیرینی خود میگذرد

 رنگ ها رنگ دگر میگیرند و فقط خاطره هاست

که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا میماند .

+ نوشته شده در  ساعت 8:18  توسط نیلیاااااااا جون |
جمعه ششم اردیبهشت 1387
خاطرات

خوب بعد از مدتها اومدم که خاطرات عیدمو که قولشو داده بودم تعریف کنم :

کلی با مامان صحبت کردم تا راضی شد که به این سفر بریم .1386.12.28 به طرف شمال حرکت کردیم . ما بودیم و یکی از همسایه هامون . جنگل تفرجگاه آبشار پیاده شدیم هوا خیلی سرد بود طوری که بیشتریا پتو پیچیده بودن به خودشون و راه میرفتن . صبحانه رو اطراف گالیکش خوردیم . ما میخواستیم از راه شاهرود و سمنان برسیم به مقصدمون چون هم راه صافی بود هم خلوت و هم ما اون جاده رو ندیده بودیم . راه شاهرود خیلی سرسبز و باحال بود . نهار رو تو پارک جنگلی آبشار خوردیم البته ما که هیچ آبشاری ندیدیم . شب رسیدیم سمنان و اون شب شب چهارشنبه سوری بود . ماشینا ترقه پرتاب میکردن طرف چادرای مسافرا (البته بعضیاشون ) شب خیلی سرد بود اخه سمنانم تقریبا کویرییه دیگه . به تهران که رسیدیم برای دیدن حرم امام خمینی به طرف مرقدش رفتیم . و اونجا یک اقای انگلیسی با نمک دیدیم . تو قم هم رفتن ما به حرم حضرت معصومه . شب رسیدن ما به اصفهان وای چشمتون روز بد نبینه همه ی پارکا نوشته بودن چادر زدن و خوابیدن در پارک ممنوع . راستی تنها تابلویی که دیدیم توقف ممنوع بود تو اصفهان که کسی توجه نمیکرد و هر جا گیرشون اومده بود پارک کرده بودن . به اجبار تو ماشین خوابیدیم که له شدیم .نزدیکای سی و سه پل بود که خوابیدیم و بعد صبح چون خلوت بود یکم از سی و سه پل فیلم گرفتیم و داشتیم اخرین لحظات سال 86 رو سپری میکردیم . ساعت 6و 30 میدان امام بودیم و یکم همون دور و اطراف گشتیم و مسجد امام و عالی قاپو رو دیدیم و کالسکه سوار شدیم. همونجا موندیم و سال تحویل شد و ما هممون روبوسی کردیم و عیدی هم گرفتیم . البته تحویل سال بی ذوقا نه صدایی نه چیزی هیچی . بعدش رفتیم پل خواجو دیدن یک عده اقا و خانم ژاپنی بانمک و یه عده انگلیسی خوش تیپ . شب رو تو یکی از مدرسه های خرم بید بودیم و از سرما جون سالم بدر بردیم . مدرسه ی خوبی بود و به غیر از ما حدودا 5 تا خانواده ی دیگر هم اونجا بودن . صبح رفتن به نقش رستم و دیدن کتیبه ها و نقش نگارهای دوران هخامنشی و مقبره های کوروش دوم و خشایار شاه و... و گوش دادن به حرف راهنماها و یک اقای زرتشتی. جای با عظمت با ابهتی بود . حالا ذوق بیشتری داشتم که به تخت جمشید برسیم وای تو راه تخت جمشیدیم ولی چه ترافیکی هست وای چه قدر قشنگه دارم از دور ستونای تخت جمشیدو میبینم . بالاخره رسیدیم و دین از تخت جمشید نزدیک دو ساعت طول کشید . بعد صحبت با یه پیرمرد کرمانشاهی که گفت تو شهر ما هم از این چیزا هست و و ما رو دعوت کرد به شهرش . ما مقصدمون شیراز بود و تو شیراز خاله و دختر خاله های مامانم بودن . به یکی از دختر خاله های مامانم که صمیمی تر بودیم زنگ زدیم و گفتیم ما نزدیک شیرازیم اونم خیلی خوشحال شد که دوباره دختر خالشو (مامان منو ) میبینه . بعد از ظهر رسیدیم شیراز و شب رفتن به دو تا آمامزاده :امامزاده منصور و آستانه (حسین کوچک) وقتی برگشتیم دختر خاله های دیگه ی مامانمم اونجا بودن و با اونا اشنا شدیم خانواده های شوخ و خونگرمی بودن. خداییش شیرازیا ادامای مهمون نوازی بودن. فرداش به ارگ کریمخان و بازار وکیل رفتیم . شب هم به حافظ رفتیم و دو تا فال حافظ محمد پسر دختر خالم برام گرفت بعدشم به سعدی رفتیم و دیدن حوض ماهی که تو یه زیر زمینی بود. صبح فرداش به شاهچراغ رفتیم و باغ ارم و برگشتیم .دو روز بعد به ساری رسیدیم و رفتیم دریا و خیلی حال داد کلی آب بازی کردیم و همدیگرو هل میدادیم تو دریا و به قول معروف دلی از ازا در اوردیم و شب هم به بجنورد عزیزمان رسیدیم . امیدوارم این ایام به همه خوش گذشته باشه .

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:38  توسط نیلیاااااااا جون |
پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387
خبر خبر
به زودی در این وبلاگ خلاصه ای از خاطرات عیدم را خواهم نوشت که خیلی باحالن

امیدوارم خوشتون بیاد تو این سفر مقصد ما شیراز و اصفهان بود

 

+ نوشته شده در  ساعت 8:27  توسط نیلیاااااااا جون |
جمعه دهم اسفند 1386
دوباره اربعین
دوباره یه اربعین دیگه اومد و رفت و ما موندیم و انتظار ...

+ نوشته شده در  ساعت 8:24  توسط نیلیاااااااا جون |
سه شنبه هفتم اسفند 1386
دلـتنگى
 امروز بد جوری دلم گرفت از کسی که فکرشو نمیکردم اصلا فکر میکردم دارم خواب میبینم

شما چی تا حالا اینجور حسی بهتون دست داده؟

+ نوشته شده در  ساعت 5:57  توسط  |
>

بامرام ،لوتی ،با صفا
شاید اون چیزی که امروز دارم .ارزوی فردام باشه

About Blog

ای بار خدا به حق هستی
شش چیز به ما عطا فرستی
ایمان و امان و تندرستی
علم و عمل و فراخ دستی

 

Category Name

My Archive

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385

 

Friends Link

آیرین لوتی
حمید رضا لوتی
اصغر لوتی
ناصر لوتی
علی لوتی
مرجان لوتی
میلاد لوتی

Template By


www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين

 

 

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس